خانه رویایی ما

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما


گفته بودم چقدر خانه های قدیمی را دوست دارم؟ 

از آن هایی که پیچک بالا می رود از دیوارش، عطر گل های بهاری می رقصد در حیاطش و ایوان خانه از شمعدانی های رنگارنگ پر باشد که هر صبح به ذوق آب دادن گل ها از خواب بیدار شوم و تو را برای رفتن به سر کارت آماده کنم. 

گویی خانه خیالی ام یک تکه از بهشت باشد ولی حوض وسط حیاطش با نهرهای روان آنجا کلی توفیر دارد. 

دلم می خواهد چنین خانه ای با پنجره های رنگی، کرسی و کتابخانه ای مثل قصر دیو و دلبر که تا آن بالا چیده شده بود داشته باشم اما نه، اتاق مطالعه را در کنج خانه مان که شیشه های رنگی اش از حیاط پیداست می خواهم.دوست دارم چیدمان اتاق طوری باشد که شب به شب روی مبل دو نفره راحتی اش بنشینم و گوش بسپارم به صدای تو که صندلی ات را تاب می دهی و قصه ی جدید برایم می خوانی. مثلا به جای آقای دارسی، عاشق صدای تو که شهرزاد قصه گویم شده ای شوم. 

عصرها با هم توی ایوان و روی صندلی های چوبی بنشینیم، همانطور که دمنوش بهار نارنج را در استکان کمر باریک لب طلایی ریخته و توت خشک را می خوریم، عطر جا افتاده ی قرمه سبزی کل خانه را بگیرد. 

با کمک هم وسایل شام را روی کرسی بگذاریم و دستگاه را روشن کنیم روی آهنگ دلخواه مان. 

آهنگ "صدایم کن" افتخاری پخش شود و آن را با هم گوش کنیم. وسط غذا خوردن مان بعضی جاها هم نوایی کنیم. مثلا من بگویم : "از آنسوی خورشید، از آن سمت دریا صدایم کن."

و تو لبخندی به وسعت قلب دریایی ات بزنی و بخوانی : " تو لبخند صبحی، پس از شام یلدا

از این تیرگی ها رهایم کن"

و من با همان حس و حالی که از لحظه اول دیدنت نصیبم شده بود، با لرزش صدایم ادامه دهم که :

" صدای باران، نوای یاران

به لحن تو، نمی ماند"

و تو با اشک لانه کرده درون چشمانت، با من و خواننده هم عقیده باشی که منحصر به فردترین بخش زندگی آدمی، همین وصال دلبرانه رویاهایش است

و چقدر خوب در این گیر و دار دنیا، یک نفر بلدت باشد...


" فاطمه حقگو نارانی "


ãäÈÚ

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها